قرعه کار به نام من دیوانه زدند…

آزمایش الهی

بدون نظر

امام علی (ع): إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَةٌ

آزمایش الهي جزء سنتهاي الهي است كه از آدم تا خاتم و از خاتم تا به قيامت براي تمامي افراد مطرح مي شود. به خصوص آنها كه مدعي ايمان هستند مثلا در آيه داريم« أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون»( ‏در قرآن و احاديث لغات متعددي براي اين موضوع بكار رفته مانند ابتلا ، افتنا(فتنه)، تمحيص و …) .خداوند، از دید ظاهری، هم به خیر می آزماید و هم به شر مانند فقر و غنا، مرض و صحت، ذلت و عزت.

نکته دیگر آنکه خداوند در امتحانات خویش جانب توازن را رعایت می کند. اما توازن نسبت به چیست؟ در اینجا سه دسته روایت وجود دارد که مسئله توازن را مطرح می کنند. در یک دسته داریم «یَبتلِ المَرء عَلی قدرِ حُبِه» (انسان به اندازه حبش آزمایش می شود) در دسته ای دیگر داریم « یَبتلِ المَرء علی قدر دینه» (یا ایمان) و در دسته ای دیگر داریم « یَبتلِ المَرء علی قدر عقله» که البته این سه دسته یکی بیش نیستند. لذا هیچ گاه انسان نمی تواند از زیر بار امتحان فرار کند و بگوید توانایی این امتحان را ندارم.

يك بعد اساسي حركت امام حسين(ع) همين آزمايش الهي بود و این آزمایش هم براي يزيد بود و هم براي امام حسين(ع). در زير قصد داريم بدانيم كه چرا خدا مي آزمايد و تا حدي با اين حركت تطبيق دهيم.

حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی (ره)

اول: براي جداسازي سعید از شقی،ناقص از کامل و مطيع از عاصي است. يك تمييز دادن است .اين مرحله براي تمامي افراد مطرح است. البته اين جداسازی، براي آگاهي يافتن خداوند از اين موضوع نيست چرا كه خدا مي داند، «فيعلمن الله الذين صدقوا» ،علم به تمییز مطرح نیست؛ بلكه براي اتمام حجت است، براي آنكه بدانند آنكه به جهنم مي رود و آنكه به بهشت مي رود بي حساب نيست.
گاه اين جداسازي مؤمن از كافر است، گاه مؤمن از منافق است(كه البته نفاق نيز شاخه از كفر است )، گاه مؤمن از مؤمن است چرا که ايمان داراي درجاتي است. گاهي خدا صحنه اي را بوجود مي آورد تا كسي که دعی مراتب بالايي از ايمان است، متوجه آن شود که اينطور نيست، كه اين نوعي خودشناسي است براي مؤمنين يعني حتي خود مؤمن نسبت به مراتبش.

قبل از آنكه به ادامه دلايل بپردازيم مطلبي را بيان ميكنيم. ما يك سقوط داريم، يك ثبوت داريم و يك صعود. مانند كسي كه در راه رسيدن به قله در اواسط راه است . اولين برخوردي كه خداوند با چنين فردي خواهد داشت يك برخورد ثبوتي است.

دوم: براي ثابت شدن مؤمن در جاي خود و حفظ وضعيت موجود است. مسئله ايمان بسيار گسترده است، اما به طور خلاصه ايمان عبارت است از دلبستگي قلبي به خداوند. پس عواملي را كه موجب مي شود مؤمن به آنها دل ببندد و از دلبستگي او به خدا كاسته شود و در دره دنيا سقوط كند ، از بين مي برد. اين افراد اگر به مظاهر دنيا نگاه كنند فريفته خواهند شد لذا بسياري از بلايا براي كريه و زشت كردن چهره دنيا نزد اين افراد است.
جبرئيل نزد پيامبر نازل شد و گفت:« الحق يقرأك السلام و يقول لك اني اوحيتُ اِلی الدُنيا تمَرّري و تكدَّري و تَضيقي و تَشددي علي اولياء (چرا) حتي يحبوا لقائي.» يعني خداوند به دنيا امر كرده است كه براي اولیاء خداوند، دلبري نكند و به آنها سخت بگيرد تا دلبستگي آنها به خدا كم نشود ومشتاق دیدار خداوند باشند.

سوم: جهت تطهير قلوب مؤمنين است از گناهان. براي سبك كردن بار در راه رسيدن به قله ايمني است. اين گناهان هم نتيجه اعمال خود ماست. « وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير » [و آنچه از مصيبت‏ها به شما برسد به خاطر گناهانى است كه خود كسب كرده ‏ايد، و از بسيارى نيز در مى‏ گذرد]
حضرت علي (ع) فرمود:« الا اخبركم به افضل آية في كتاب الله عز و جل؟[آيا شما را به بهترين آيه در قرآن خبر دهم؟] حدثنا رسول الله «و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم» و الله عز و جل أكرم من أن يثني عليه العقوبة في الآخرة …» [ خداوند كريم تر از آن است كه براي بار دوم در آخرت شما را عقوبت كند …] . لذا خداوند ما را اينجا به بلاها دچار مي كند تا به عذاب آخرت دچار نشوند كه عذاب آخرت خالص است اما اين دنيا ناخالص.

چهارم: براي تذكر دادن به سمت خداست. براي آنكه انسان از خواب غفلت بيدار شود.چرا که متوسطین از مومنین وقتی در راحتی قرار می گیرند، از یاد خداوند غافل می شوند. اما وقتی انسان دچار ناراحتی می شود، سعی در رفع آن می کند و به دنبال سببی برای رفع آن می گردد. اما وقتی از همه جا نا امید شد از آنجا که سابقه رابطه با خداوند داشته است روی به مسبب الاسباب بازگرداند و به یاد او می افتد. لذا این نوع بلاها موجب انقطاع الی الله تعالی می شود.
امام صادق(ع):« اِذا ارادَ اللهُ به عَبدٍ خَيرا و اَذنبَ ذَنباً تبعه به نقمهٍ و يَذكِره»[ خداوند آنگاه كه اراده كند به بنده اي خير بدهد هنگامي كه او گناهي انجام داد، او را به سختی دچار مي كند تا به ياد (خداوند) افتند.]
امام صادق(ع) می فرماید: نمی شود برای مومن ۴۰ شب بگذرد و چیزی نباشد که او را ناراحت کند تا او را متذکر (خداوند) کند.

این سه دسته آخر مربوط به متوسطین از مومنین بود.اما وقتی اولیاء به قله ایمنی رسیده اند و دیگر امکان سقوط ندارند، اما امکان صعود برای آنها همچنان باقی است.

پنجم: آزمایش و ابتلائات موجب ترفیع درجه اولیاء خدا می شود و لذا این بلاها نوعی ترفیع درجه برای آنها خواهد بود.

امام صادق (ع) فرمود: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاماً، فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْيَاءَ قَالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً (كافي ج۱ ص۱۷۵)»[خداوند حضرت ابراهیم را به عبودیت پذیرف قبل از آنکه به نبوت برگیزند و او را به نبوت پذیرفت قبل از آنکه رسالت را به او بدهد و…. ،وقتی این امور در او جمع شد (عبودیت، نبوت،رسالت، خلیلیت)، خداوند فرمود همانا من تو را براى مردم امام و پيشوا قرار دادم]
اما در آیه شریفه داریم : « وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما (بقره/۱۲۴)» [هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به امورى بيازمود، پس او همه را به نحو كامل انجام داد پروردگارش گفت: همانا من تو را براى مردم امام و پيشوا قرار دادم].

از مقایسه این دو عبارت به خوبی روشن می شود که آنچه که حضرت ابراهیم را در این سیر پیش می برد، که ابتدا عبد بود سپس به نبوت رسید، سپس رسول شد و…، ابتلائاتی است که حضرت ابراهیم به آنها دچار شده است.در روایت دیگری داریم که امام صادق (ع) می فرماید:« در بهشت منزل و درجه ای است که عبد غیر از راه بلا به آن نمی رسد.» فلذا لطف و عنایت خدا ایجاب می کند که این عبد را برای رسیدن به درجات بالاتر به این گونه بلیات دچار کند.

در تاریخ داریم که وقتی حسین (ع) قصد حرکت از مدینه را داشتند، بر سر قبر مطهر پیامبر آمد و قصد وداع داشت. در آنجا وقتی در سجده بود، سجده طولانی شد و کمی خواب او را فرا گرفت. حضرت در خواب دید که پیامبر اکرم به خواب ایشان آمدند و حسین (ع) را به سینه چسبانید و بین دیدگان او را بوسه می زد و فرمود انگار تو را می بینم که آغشته به خونت هستی و بین گروهی از این امت هست که امید به شفاعت من دارند که اصلا بهره ای نخواهند داشت…. و در بهشت برای تو درجاتی است (جمع است، نه یک درجه) که غیر از شهادت به آن نخواهی رسید.

مسئله دیگر حقیقت اعمال است. می دانیم که اعمال دو چهره دارند. یک چهره ملکی است که تحققی در این عالم ندارد. اما همین عمل چهره ملکوتی دارد که در نشئات و عوالم دیگر ظهور و بروز پیدا می کند که از عالم برزخ شروع خواهد شد.
ششم: ابتلائاتی که تحقق پیدا می کند، دارای چهره ملکوتی زیبایی است که اولیاء آن را در همین عالم شهود میکنند و از آنها لذت می برند و برای آنکه آنها از این لذات معنوی محروم نشوند در این عالم دچار ابتلائاتی می شوند.لذا هرچه ظاهرا بلا بزرگتر باشد، چهره ای زیباتر خواهد داشت. امام صادق (ع) می فرماید:«انّ عَظیمَ الاَجر لَمَعَ عَظیم البَلاء»
اینجا بهتر می توان معنی آن جمله حضرت زینب(س) را فهمید، آنگاه که ابن زیاد خطاب به آن حضرت گفت: آنچه خداوند با برادر و اهل بیت تو کرد چگونه دیدی؟ و حضرت فرمود:«جز زیبایی چیزی ندیدم.»

پ.ن: برگرفته از سخنان مرحوم حضرت آیت الله مجتبی تهرانی با همین موضوع

نوشته شده توسط محمدحسین

اکتبر 20th, 2015 در 1:04 ب.ظ

لطفا دیدگاه خود را بنویسید