قرعه کار به نام من دیوانه زدند…

هاشمی، از راست به چپ

بدون نظر

تعاریف:

از کلماتی مانند “چپ” و “راست” در ادبیات ، معانی مختلفی مد نظر است. یک نگاه، نگاه اقتصادی است. در این نگاه راستی ها معتقد به بازار آزاد با کنترل های حداقلی (و به صورت ایده آل بدون کنترل) هستند. راستی ها بیشتر هدف خود را گسترش رفاه می دانند و در آن از اینکه طبقات مختلف شکل بگیرند هراسی ندارند.  ترویج خصوصی‌سازی در حوزه اقتصاد مهم‌ترین ویژگی راست به‌حساب می‌آید. در مقابل چپ گرایان خواستگاه های عدالت گرایانه دارند و معتقدند همه اقشار جامعه باید از یکسری امکانات مانند آموزش و بهداشت برخوردار باشند و وظیفه حکومت این است که این امکانات را برای همه به ارمغان آورد. ترویج دولتی سازی مهم ترین ویژگی چپ به حساب می آید. نگاه های راست گرا از سیستم های اقتصادی لیبرالیستی پیروی میکنند و نگاه های چپ گرا از سیستم های سوسیالیستی. بدین ترتیب چپ و راست “اقتصادی” تعریف می گردد.

اما به نوعی دیگر هم می توان به این کلمات نگاه کرد و آن چپ و راست به معنای سیاسی آن است. راست یا راست‌گرا در ادبیات سیاسی، به مواضعی اطلاق می‌شود که خواهان حفظ نظم و سلسله مراتب اجتماعی سنتی هستند.. در مقابل گرایش‌های روشنفکری مذهبی که تمایل به تغییر ساختارهای موجود، از جمله دستگاه روحانیت، تقلید، برتری روحانیت و طبقه وابسته در حقوق اجنماعی و .. و انطباق حوزه دین با ارزش‌های نوین (مانند مردم سالاری و حقوق بشر) را دنبال کرده است، به نگاه چپگرا شناخته می شوند. چپ یا چپ‌گرا در ادبیات سیاسی، به مواضعی اطلاق می‌شود که خواهان تغییرات تدریجی یا رادیکال در ساختار قدرت هستند. ریشهٔ این اصطلاح به انقلاب فرانسه بازمی‌گردد؛ کسانی که در سمت چپ پارلمان می‌نشستند، مخالف سلسله مراتب سنتی قدرت بودند و از اصلاحات رادیکال پشتیبانی می‌کردند. بدین ترتیب چپ و راست “سیاسی” تعریف می گردد.

آنچه مد نظر از ذکر تعاریف فوق بود، تفکیک « چپ یا راستی اقتصادی» از «چپ یا راست سیاسی» بود. بدین معنا که کسی ممکن است از نظر اقتصادی نگاه راستگرایانه داشته باشد اما او را جزء جناح چپ به حساب آورند چرا که به لحاظ سیاسی نگاه منتقدانه به ساختار قدرت داشته باشد. البته این امر در صحنه بین الملل کمتر رخ می دهد و معمولا راست ها هم از نظر اقتصادی راستند و هم از نظر سیاسی، اما الزامی ندارد؛ خصوصا در ایران که به نظر امر شایعی به نظر می رسد!

آنچه گذشت:

در ایران پس از انقلاب نیز این نگاه ها وجود داشت. در ابتدای امر اختلاف نظر ها عمدتا از جنس اقتصادی بود. اوج این چالش ها در دوران نخست وزیر میرحسین موسوی رخ داد. موسوی دیدگاه های چپ گرایانه اقتصادی داشت و همین نگاه های محل اختلاف شده بود. جامعه روحانیت مبارز که از سال ۵۶ شروع به کار کرده بود و پس از پیروزی انقلاب با برخی تغییرات به کار خود ادامه میداد، در نتیجه این اختلاف نظر ها مجبور به انشعاب شد. این انشعاب که با تأیید حضرت امام انجام شد، منجر به تأسیس مجمع روحانیون مبارز در سال ۶۶ شد. در واقع پس از آن بود که چپ و راست در ایران به طور رسمی از یکدیگر متمایز شدند. پس از آن جامعه روحانیت مبارز نماد جناح راست و مجمع روحانیون مبارز، نماد جناج چپ بود.

هاشمی رفسنجانی

مرحوم هاشمی رفسنجانی گرچه در ابتدای انقلاب مواضعی عداتخواهانه داشت که به نگاه چپ نزدیک بود بود، اما در دوران موسوی کم کم به منتقد نگاه چپ گرایانه موسوی پرداخت و به راست ها نزدیک شد. پس از رحلت حضرت امام خمینی و حذف پست نخست وزیری، هاشمی رفسنجانی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد و با حمایت کامل جناح راست و جامعه روحانیت مبارز که خود از اعضای اصلی آن بود، توانست به راحتی به این پست دست یابد.

پس از دست یابی هاشمی رفسنجانی به پست ریاست جمهوری، شدیدترین سیاست های راست گرایانه در کشور اجرایی شد. مجموعه طرح های اقتصادی که هاشمی در آن زمان به اجرا درآورد با نام طرح تعیل اقتصادی شناخته می شوند. آزادسازی نرخ ارز و تشویق بخش خصوصی و اجرای سیاست های بانک جهانی و صندوق جهانی پول از جمله این سیاست هاست. اجرای این سیاست ها از طرف هاشمی رفسنجانی به شدت با انتقاد جناح چپ مواجه بود. اما هاشمی رفسنجانی، مطابق سنت راست گرایان که نوعی محافظه کاری را نیز با خود به همراه دارد، به برخورد با این انتقادات پرداخت. اقتدار هاشمی در برخورد با این انتقادات، جناح چپ را به شدت جریحه دار کرد و باعث شد که ایشان نوعی خفقان و استبداد را احساس کنند. اقتدار هاشمی به حدی بود که بعضا دوران او را با زمان شاهنشاهی مقایسه می کردند. هاشمی در آن زمان خود را سمبل راستگرایان ایران بدل ساخت.

دوم خرداد ۷۶ روز پاسخ به این احساس خفقان بود. روزی که جناح چپ، با نمایندگی سیدمحمد خاتمی، با شعار آزادی توانست قدرت را بدست بگیرد. گرچه جناح راست تمام تلاش خود را برای بدست گرفتن قدرت به نمایندگی ناطق نوری انجام داد، اما هیچ توفیقی نیافت. هاشمی مغضوب مردم شده بود و این در آراء مردم مشخص بود. جناح چپ پس از بدست گرفتن قدرت، سعی کرد به تمامه انقام خود را از هاشمی بگیرد. هاشمی رفسنجانی توسط جناح چپ به عالیجناب سرخپوش قتل های زنجیره ای تبدیل شد.

سپس نوبت به انتخابات مجلس ششم رسید. باز هم صف بندی جناح راست و چپ در مقابل هم با تمام قوا آغاز شد. جامعه روحانیت مبارز لیست خود را به سرلیستی هاشمی رفسنجانی منتشر کرد.  در این لیست نام چهره های دیگری همچون حداد عادل، حسن روحانی و محمود احمدی نژاد را می توان دید. جناح چپ با تمام قوا به این لیست حمله کرد. هاشمی رفسنجانی که پس از شمارش آرا در انتهای صف منتخبین ورود به مجلس قرار داشت، از این امر کناره گرفت و انصراف داد.

لیست جناح راست برای مجلس ششم

پس از بدست گرفتن مجلس و دولت توسط جناح چپ، کم کم شعارهای ضد ساختاری این جناح شدت گرفت. روشنفکران دینی هم از طرف دیگر مشغول طرح بدعت هایی در دین بودند. طرح لوایح دوقلو از طرف سید محمد خاتمی در مجلس ششم، به این حرکت های ضد ساختاری رسمیت بخشید. این حرکت و صحبت های ضد ساختاری منجر به متشنج شدن فضای کشور شد و هر روز جنجالی در کشور به پا می شد.

از طرف دیگر نزاع ها بر سر سیاست های اقتصادی کاملا فروکش کرده بود. سید محمد خاتمی که از ابتدا اعلام کرده بود برای توسعه سیاسی به صحنه آمده است، در عرصه اقتصادی عملا از نگاه هاشمی پیروی می کرد و می توان گفت که تیم اقتصادی خاتمی همان راهی را رفتند که هاشمی به آن راضی بود. لذا نزاع های اقتصادی به پایان رسید و خاستگاه های راستگرایانه تثبیت شده بود.

پس از این زمان دیگر نمی توان تقسیم چپ و راست را در ساختار سیاسی ایران را بر اساس نزاع های اقتصادی دانست، چرا که در این دوره سیستم اقتصادی راستگرا تقریبا در کشور تثبیت شده بود و همه جناح های سیاسی خود را با آن تطابق داده بودند. لذا پس از این زمان چپ و راست، در نسبت جناح ها با ساختار حاکمیت قابل تعریف است. آنها که مدافع این ساختارها بودند را می توان راست در نظر گرفت که خود را اصولگرا می نامیدند و آنها که منتقد این ساختارها بودند را می توان چپ در نظر گرفت که خود را اصلاح طلب نامیدند.

نزدیک شدن به انتخابات سال ۸۴، راست و چپ را به فکر یافتن نامزدی مناسب برای انتخابات می کرد. جناح راست که آن زمان شورای شهر تهران و انتخابات مجلس هفتم را با موفقیت پشت سر گذاشته بودند، گزینه های متعددی را برای ریاست جمهوری در نظر داشتند. اما اصلاح طلبان که پس از شکست های فوق، توفیق کمتری برای خود میدیدند راه سخت تری در پیش داشتند. نهایتا کاندید جناح چپ مصطفی معین معرفی شد اما وی در مرحله اول انتخابات هیچ توفیقی نیافت.

پس از آن بود که دوگانه احمدی نژاد – هاشمی شکل گرفت. احمدی نژاد این بار گرچه شعارهای اقتصادی چپ گرایانه ای مانند عدالت می داد، اما به هیچ وجه مورد استقبال چپ ها قرار نگرفت، چرا که از دل اصولگرایان بیرون آمده بود و البته همانطور که گفته شد، پرونده نزاع های اقتصادی چپ گرایانه برای جناح چپ تمام شده بود. اصلاح طلبان گرچه مدت ها به تخریب هاشمی پرداخته بودند، اما از آنجا که هاشمی سعی داشت خود را چهره ای فراجناحی معرفی کند، تنها راه مفر خود را حمایت از هاشمی می دیدند. شرایط دشوار تصمیم‌گیری، حتی موجب روی ‌آوردن احزاب و گروههای سیاسی از متن جریان دوم خرداد به هاشمی رفسنجانی شد و این در حالی بود که در دوره‌های پیشین، این افراد جزو منتقدان اصلی او محسوب می‌شدند. سخنان عضو حزب مشارکت استان خراسان در این زمینه تا حدودی گویای این قضیه بود. ناصر آملی عضو حزب مشارکت استان خراسان گفت: ما از هاشمی رفسنجانی جهت شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دعوت نمی‌کنیم، اما ممکن است شرایط اقتضا کند تا وی را برای به میدان آمدن اندکی هل دهیم. آملی گفت: ممکن است ما در انتخابات ریاست جمهوری مجبور باشیم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم که در این مورد هاشمی رفسنجانی از برخی گزینه‌های دیگر برای ما بهتر است.

علیرغم پشیمانی برخی از اصلاح‌طلبان از تخریب شخصیت هاشمی رفسنجانی دردوره گذشته، باز هم برخی از نیروهای دوم خردادی از این گذشته نادم نبوده و بار دیگر به انتقاد شدید از هاشمی پرداختند. از جمله محمد علی ابطحی عضو مجمع روحانیون مبارز که در اظهارنظری اعلام کرد دوران هاشمی رفسنجانی دوران رعب و وحشت بود.

اصلاح‌طلبان اگر چه حامی رئیس مجمع تشخیص مصلحت محسوب نمی‌شدند اما در عین حال از حضور وی در انتخابات استقبال کردند. دلیل این امر هم واضح بود. با توجه به اینکه زمزمه‌هایی برای اتحاد میان جبهه اصولگرایان شنیده می‌شد و از سوی دیگر اصلاح‌طلبان نیز برای معرفی نامزد خود دچار تشتت آرا شده بودند حضور هاشمی می‌توانست برهم زننده معادلات اصولگرایان باشد. این استراتژی یک ترفند پنهان در بازی سیاسی دوم خردادی ها نبود بلکه در بسیاری از نوشته‌ها و اظهارات عناصر این جریان به این نکته اشاره شده بود. سعید حجاریان، مغز متفکر جبهه دوم خرداد،در این باره اعلام کرد:”چنانچه هاشمی وارد عرصه شود، معادلات محافظه‌کاران را به هم خواهد ریخت.”

باید توجه داشت که هدف اصلی اصلاح طلبان از اتخاذ این راهبرد بقاء و حضور در قدرت بود. پیش بینی این جریان در مورد حوادث بعدی این بود که با توجه به مشکلات بوجود آ‌مده و بروز اختلافات در میان رده‌های بالا و میانی جبهه اصلاحات، گروههای دوم خرداد دیگر پایگاه اجتماعی سابق را در میان مردم نخواهند داشت و برای اینکه وجود چنین گسستی حیات جبهه اصلاحات را با مخاطره جدی مواجه نکند حمایت از حضور هاشمی و پیروزی احتمالی او در انتخابات ریاست جمهوری می‌توانست با نظر مثبت وی در خصوص بکارگیری برخی از عناصر معتدل دوم خرداد در دولت آینده همراه باشد.

محسن رهامی، دبیر کل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها در خصوص این سطح از استراتژی اصلاح طلبان نسبت به رئیس مجمع تشخیص مصلحت تاکید کرد: «هاشمی را نمی‌توان نادیده گرفت. تخریب او کار درستی نبود. اگر خاتمی در دوره دوم از توان ایشان استفاده می‌کرد، اصلاح‌طلبان موفقیت بیشتری را به دست می‌آورند. اگر گروه‌های اصلاح‌طلب نتوانند کاندیدایی را معرفی کنند، به سمت‌ هاشمی خواهند رفت.» محسن سرخو از حزب اسلامی کار در مورد علت حمایت اصلاح‌طلبان از هاشمی چنین عنوان کرد: «حمایت از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی به علت فراجناحی بودن اوست. او از تمام پتانسیل‌ و سرمایه مدیریتی کشور استفاده می‌کند.» جهانبخش خانجانی، مدیر کل روابط عمومی و سخنگوی وزارت کشور نیز در خصوص این استراتژی خاطرنشان کرد: نه تنها ما، مشارکتی‌ها هم از ریاست جمهوری هاشمی بدشان نمی‌آید.

اما با تمام این حمایت ها و در کمال ناباوری اصلاح طلبان، احمدی نژاد پیروز میدان شد. جناج چپ قدرت را به تمامه از دست داد؛ و هاشمی هم! این بود که در پشت صحنه پیوندی بین اصلاح طلبها و هاشمی برقرار شد. در دوران احمدی نژاد، اختلاف نظرها بین هاشمی و احمدی نژاد به شدت بالا گرفت و کم کم هاشمی را به منتقد جدی بدل کرد؛ انتقاداتی که مورد پسند اصلاح طلبان هم بود. هاشمی گرچه همیشه خود را داخل چهارچوب اصول نظام تعریف می کرد اما از بیان انتقادات خود نیز ابایی نداشت.

هاشمی و خاتمی

اما سال ۸۸ این اختلافات به اوج رسید. هاشمی از موسوی حمایت میکرد. هاشمی نماد راستگرایی اقتصادی بود و موسوی نماد چپ گرایی اقتصادی؛ اما منافع مشترک آنها را به حمایت از یکدیگر رساند. اما موسوی پس از انتخابات و رأی نیاوردن، دست به  رفتارهای ساختار شکنانه ای علیه کل نظام زد. گرچه هاشمی هوشمند تر از آن بود که یک همراهی همه جانبه با این جریان داشته باشد، اما طوری عملکرد که این جریان او را همراه خود ببیند و نه همراه نظام. در واقع هاشمی سعی کرد با حفظ شأن خود در نظام از طرفی و با همدل نشان دادن خود با خواست های ساختارشکنان از طرف دیگر، خود را نماینده این جریان در حاکمیت نشان دهد. به این ترتیب هاشمی آرام آرام تبدیل به نماد چپ سیاسی (و نه اقتصادی) در کشور شد.

در اثر همین دست مواضع هاشمی در انتخابات ۹۲ رد صلاحیت  شد و این امر نشان دهنده آن بود که نظام نیز متوجه جایگاه جدید هاشمی شده است. هاشمی گرچه توانست از دروازه صلاحیت برای انتخابات خبرگان رهبری عبور کند، اما این بار به سبب رد صلاحیت سیدحسن خمینی اظهارات بی سابقه ای را علیه شورای نگهبان به کار گرفت. اوی در توئیتر خود بیان کرد «دنیای فردا، دنیای گفتمان هاست نه موشک ها» . هاشمی پیش از این نیز مواضعی علیه سوریه اتخاذ کرده بود و این در حالی بود که ایران در سوریه به شدت مشغول دفاع بود. هاشمی پس از این نیز مواضعی علیه قوای دفاعی کشور بیان کرد. این ها همگی مواضعی بود که کاملا با سیاست های نظام و رهبری اختلاف فراوانی داشت و بعضی با موضع گیری های شدید رهبر انقلاب مواجه شد. همه اینها نشان میداد که هاشمی قصد دارد که جایگاه چپگرای سیاسی خود را در نظام حفظ کند و این جایگاه راضی است.

نتایج:

می توان این طور بیان کرد که منازعات چپ و راست تا انتهای دهه ۷۰ بیشتر از منظر اقتصادی شکل گرفته بود اما هاشمی توانست این منازعه را به سود خود تمام کند. هاشمی رفسنجانی از نظر اقتصادی (غیر از برهه کوتاهی در اول انقلاب) مهم ترین چهره سیاسی راستگرای اقتصادی کشور بود و توانست سیاست های راستگرای اقتصادی را در کشور تثبیت کند. به این ترتیب چپ های اول انقلاب کاملا از موضع اقتصادی خود عقب نشستند و مواضع راستگرایانه اقتصادی هاشمی را پذیرفتند. به این ترتیب منازعات اقتصادی بر سر نگاه راست و چپ اقتصادی در پایان دهه هفتاد به پایان رسید.

هاشمی در زمان ریاست جمهوری خود از نظر سیاسی نیز کاملا مواضع راستگرایانه داشت و این مواضع خود را با اقتدار اعمال میکرد. جناج چپ اگرچه در مقابل این مواضع راستگرایانه، مواضع چپ سیاسی را نیز برگزیده بودند اما پس از پذیرش مواضع راست اقتصادی، همچنان به مواضع چپ سیاسی خود ادامه دادند.علت این امر آن بود که این جناح در دوره دوم خرداد، به علت گسترش نگاه های روشنفکرانه در بین ایشان به سمت نگاه های لیبرالیستی متمایل شده بودند فلذا دیگر در چهارچوب انقلاب اسلامی که مواضعی کاملا ضد لیبرالیستی و امپریالیستی داشت قرار نمی گرفتند. لذا پس از آن مواضع چپ سیاسی دوم خردادی ها به علت مواضع ضد ساختاری ایشان بود. در واقع ایشان گرچه طبق تعریف ابتدای متن که در اذهان عمومی نیز هویداست، چپ سیاسی شناخته می شوند، اما در جامعه بین المللی این مواضع کاملا راستگرایانه شناخته می شود. چرا که هم مواضع اقتصادی راستگرایانه را تحت تأثیر هاشمی رفسنجانی پذیرفته بودند و هم مواضع فکری ایشان تا حد زیادی منطبق بر مواضع لیبرال هاست که در دنیا به مواضع راستی شناخته می شوند. بدین ترتیب می توان ادعا کرد که جناح چپ در ایران در یک دگردیسی کامل، از چپ به راست حرکت کرد؛ حتی اگر به دلیل مواضع ضدساختاریشان، تحت عنوان جناح چپ شناخته شوند. لذا شناخت این جریان تحت عنوان چپ، نباید ما را دچار اشتباه کند.

هاشمی رفسنجانی نیز پس از سال ۸۴ و در پی دور ماندن از قدرت، (همانطور که بیان شد) آرام آرام مواضع منتقدانه خود را شروع کرد و این رفتار تشدید شد تا آنکه او نیز به عنوان یک سیاستمدار چپگرا به لحاظ سیاسی شناخته شد. همین امر او را به اصلاح طلبان ( که می توان این نام را اسم جدید جناح چپ پس از دگردیسی دانست) نزدیک می کرد. اما هاشمی رفسنجانی قدرتمندتر و سیاستمدارتر از آن بود که تحت تأثیر این جریان باشد؛ بلکه باید این جناح را تحت تأثیر هاشمی دانست؛ چرا که اصلاح طلبان روزگاری از هر نوع تخریب علیه هاشمی ابایی نداشتند اما اکنون هاشمی به نوعی به یکی از مهم ترین رهبران جناج چپ بدل شده بود و این حکایت از قدرت هاشمی داشت.

هاشمی رفسنجانی که زمانی مهم ترین سیاستمدار جناح راست بود، توانست مواضع جناح چپ را در هم شکند و آنها را به راه راست هدایت کند! اما پس از آن خود مواضع منتقدانه و ضد ساختاری را پیش گرفت و جناح چپ را نیز با خود همراه کرد. هاشمی راستگرایی بود که رهبر جناح چپ شد.

 

نوشته شده توسط محمدحسین

ژانویه 18th, 2017 در 7:14 ب.ظ

لطفا دیدگاه خود را بنویسید