قرعه کار به نام من دیوانه زدند…

ویروس

بدون نظر

من و تني چند از دوستانم به اتهام شليک به سوي فرزندانمان دستگير شده ايم . اين واقعيت است ولي همه واقعيت اين نيست . ما نگران فرزندانمان بوديم ، از ابتلايشان به بيماري وحشت داشتيم ، از حال و روز وخيمشان غصه مي خورديم ولي هرگز قصد کشتنشان را نداشتيم . چه کسي مي تواند به سوي فرزند خود شليک کند ؟!

از همان ابتدا هيچ کس حضور خوکها را در شهر جدي نگرفت . ولي ما اعلام خطر کرديم . وقتي سر و کله اولين خوک در شهر پيدا شد ، عده اي هورا کشيدند ، عده اي فقط تعجب کردند و عده اي هم از سر تأسف ، سر تکان دادند . اولين خوک ، ابتدا با ترس و لرز ، از ميان خيابانها و کوچه ها گذشت . به بعضي از خانه ها سرک کشيد و عده اي از بچه ها را دور خود جمع کرد . آنها از اينکه حيواني را اينقدر در دسترس مي ديدند خوشحال بودند . عده اي از بچه ها به خانه هايشان گريختند و عده اي ديگر از دور به تماشا ايستادند .

ما اما اعلام خطر کرديم ما که خوکها را ذاتاً نجس مي دانستيم و تبغات مخرب حضورشان را در شهر هاي ديگر ديده بوديم ، اعلام خطر کرديم ولي صدايمان در ميان هياهوي کساني که با تمام قوا براي خوکها هورا مي کشيدند ، گم شد .


با حضور دومين و سومين خوک ، حضور خوکها در شهر کاملا ً عادي شد . خوکها به زاد و ولد پرداختند و تعدادشان روز به روز افزايش پيدا کرد ، آنچنانکه هر کدام منطقه اي از شهر را تحت سيطره خود درآوردند و بچه هاي آن منطقه را به بازي گرفتند . آنها که از حضور خوکها استقبال مي کردند ، توجيهشان اين بود که بچه ها به اين وسيله سرگرم مي شوند و بهتر از اين است که به کارهاي ناشايست بپردازند . و وقتي ما فرياد زديم که سرگرمي به چه قيمتي و بدتر از اين ممکن است چه بشود ؟ پاسخ شنيديم که مؤانست بچه ها با خوکها آگاهيشان را نسبت به جانوران افزايش مي دهد و متهم شديم که با توسعه علم و معرفت و جانورشناسي مخالفيم . عده اي ميگفتند : اين اتفاقي است که در همه شهرهاي ديگر هم افتاده و همين نشان مي دهد که نبايد خيلي احساس نگراني کرد . خوک اگر بد بود که اين همه مورد استقبال مردم شهرهاي مختلف قرار نمي گرفت .

ما در مقابل اين استدلال سخيف گريه کرديم و در ميان گريه پرسيديم : « شيوع يک آفت چگونه مي تواند بر حقانيت آن دلالت کند .» وپاسخي نشنيديم . عده اي معتقد بودند : خوک اصلا ً نجاست ذاتي ندارد و خوکها را اگر خوب بشوييم کاملا ً پاک مي شوند پس جاي هيچ گونه نگراني نيست . و بعد وقتي نجاساتشان ، کف همه خيابانها را پر کرد گفتند : خب کسي که خوک مي خواهد بايد عوارض و تبعاتش را هم تحمل کند . و هر چه فرياد زديم که ما اصلا ً خوک نمي خواستيم ، صدايمان به جايي نرسيد.

بعد از چند صباح که بچه ها کاملا ً به خوکها عادت کردند سر و کله صاحبان خوکها پيدا شد . آنها براي اينکه بچه ها بتوانند همچنان با خوکها بازي کنند ، مطالبه پول کردند. پدر و مادرها ابتدا جا خوردند ، اما فشار بچه ها که به اين ماجرا خو کرده بودند و چشم و هم چشمي ميان آنان ، سبب شد که پرداخت هزينه خوک بازي را بپذيرند و افزايش روز به روز آن را هم برخود هموار کنند . بچه هايي که وضعيت مالي خوبي نداشتند ، به هر کاري تن دادند تا بتوانند هزينه خود را تأمين کنند . ما همچنان فرياد مي زديم و اعتراض مي کرديم اما صدايمان به جايي نمي رسيد . در پي فريادها و اعتراضهاي ما ، عده اي فقط به اين نتيجه رسيدند که بر عليه خوکها بيانيه اي صادر کنند و حضور روزافزونشان را محکوم سازند . در هيچ کدام از اين بيانيه ها ، هيچ اشاره اي به صاحبان خوکها و اهدافي که از اشاعه خوکبازي دنبال مي کردند ، نشد .

با سکوت و تسليم مردم ، خوکداران آرام آرام ، جرأت و جسارت بيشتري پيدا کردند و بچه ها را دنبال خوکها به خانه هاي خود مي کشاندند . هنوز چند ماهي از حضور خوکها در شهر نگذشته بود که ويروس خوکي در ميان بچه هاي شهر شايع شد و اين همان چيزي بود که ما در شهرهاي ديگر هم ديده بوديم و اين همان چيزي بود که ما از آن مي ترسيديم و اين همان چيزي بود که ما هشدارش را مي داديم . دخترها به محض ابتلا به ويروس خوکي ، ناگهان لباسهايشان را مي کندند و در خيابانهاي اصلي شهر و در ميان پارکها مي دويدند . پسرها با ابتلا به اين بيماري ، درست مثل خوکها ، در خيابانها و در ملا عام و حتي بر سر چهار راهها بي سر سوزني شرم و حيا قضا حاجت مي کردند . هيچ کس براي پيشگيري اقدامي نکرده بود هيچکس براي درمان هم اقدامي نکرد . مردم آنچنان درگير کذران زندگي و معيشت شده بودند که به هيچ چيز جز تنظيم خرج و دخل فکر نمي کردند.

ما به خوکداران اعلام جنگ کرديم . ما اگر چه اميد به پيروزي نداشتيم ، اگر چه مي دانستيم که در قدرت و قوا نا برابريم صرفا ً براساس انجام وظيفه اعلان جنگ کرديم . و اين در حالي بود که همگان با دلايل محکم ما را بر حذر مي داشتند : دشمن از شما بسيار قوي تر است . دشمن از بيرون حمايت مي شود . دشمن ريشه اش را در شهر محکم کرده است . دشمن فرزندان بسياري از مقامات شهر را آلوده خود کرده است ؟ با کدام سلاح ؟ شکست قطعي است . اصلا ً براي چه ؟ زندگيتان را بکنيد . با شاخ گاو در نيفتيد.
اين استدلالها نه تنها دست و پايمان را سست نمي کرد که عزم و اراده مان را قويتر مي ساخت . چرا که همه اين استدلالها متکي به داشتن و بيشتر داشتن دنيا بود و ما تکليفمان را با دنيا روشن کرده بوديم .

در يک صبح سرد زمستاني هر چه سلاح داشتيم ، برداشتيم و به مقر خوکداران يورش برديم . با اولين شليکها ، از مقر دشمن صداي ناله آشنا شنيديم . دست از شليک کشيديم و نزديکتر شديم . صدا از سنگرهاي دشمن بر مي خاست . گوني هايي که دشمن دورتادور خود و تا ارتفاع بلند چيده بود ، پشت سر آنها سنگر گرفته بود . اشتباه نمي کرديم . صدا ، صداي آشنا بود . دشمن دور تادور خود سنگري از آدم چيده بود . و آن آدمها فرزندان خود ما بودند و ما مانديم . مانديم با دشمني که براي خود از بچه هاي ما سنگر ساخته بود . اگر همچنان شليک مي کرديم ، فرزندانمان را کشته بوديم و اگر نمي کرديم بايد باز شاهد مرگ تدريجي فرزندانمان مي شديم . بغرنج ترين مساله زندگيمان بود . اما پيش از آنکه گامي در جهت حمل اين معماي سترگ برداريم دستگير و روانه دادگاه شديم . اکنون ما به جرم شليک به سوي فرزندانمان محکوم شده ايم . اين واقعيت است اما همه واقعيت اين نيست.

 

نوشته ای از : سید مهدی شجاعی

نوشته شده توسط محمدحسین

اکتبر 10th, 2015 در 2:50 ب.ظ

لطفا دیدگاه خود را بنویسید